تبليغاتX
blue sky


blue sky

آسمان آبی

 

دلم شکسته تر از شیشه های شهر شماست

شکسته باد دلش هرکه  اینچنین میخواست
...

نوشته شده در یکشنبه 2 بهمن1390 ساعت 18:26 توسط نیلوفر|

 

آه از دست زمستان هم رهيدن ساده نيست...

 

چهل روز گذشت

نوشته شده در دوشنبه 12 دی1390 ساعت 16:8 توسط نیلوفر|

باران زد و خیــــــــــس شد تن خاطره ها

                    باران زد و بــــــــــــــاز یادم افتاد به تو ...

نوشته شده در جمعه 4 آذر1390 ساعت 21:29 توسط نیلوفر|

دلم برای خودم تنگ شده ... !
نوشته شده در چهارشنبه 25 آبان1390 ساعت 0:54 توسط نیلوفر|

سینه تنگ من و بار غم او هیهات
                    

                     مرد این بار گران نیست دل مسکینم ...    

نوشته شده در دوشنبه 21 شهریور1390 ساعت 21:17 توسط نیلوفر|

وقتی نگاهت در نگاهی گیر مانده ست

وقتی سراپا عقل بی تقصیر مانده ست



وقتی تمام منطق ات پامال احساس

در غم گره خورده ست و در زنجیر مانده ست



وقتی خودت را برده ای از یاد حتی

تصمیم های ساده بی تدبیر مانده ست



انگار در عمق سکوتی سرد و خاموش

یک حادثه در بطن یک تقدیر مانده ست



انگار احساسی غریب و پرتلاطم

در قلب بی سامان تو جاگیر مانده ست



از جان تو تنها تپش هایی ست بر جا

جسم تو از این زندگانی سیر مانده ست



وقتی دعاهای شب و روزت تمامش

ناگیر ، بی برنامه ، بی تاثیر مانده ست



انگار رویاهای صادق گونه حتی

این بار بی معنا و بی تعبیر مانده ست



آری به حس ناب مجنون آشنایی

وقتی که وصل یار در تاخیر مانده ست



دنیا ز فهم حس و حال بی نظیرت

در اوج عقل و هوش بی تدبیر مانده ست



از عشق تعریفی به جز اینها ندارم

حسی که تنها گیر یک تغییر مانده ست...

 

بهاره نوغانی

نوشته شده در شنبه 5 شهریور1390 ساعت 23:53 توسط نیلوفر|

حالم...

دیگر به حالتِ گندم زار در معرض نسیم

نیــــــــــــــــــــست...

نوشته شده در شنبه 1 مرداد1390 ساعت 1:31 توسط نیلوفر|

چندی است سکوت ماجرای من و توست

روی تن شعر جای پای من و توست

از لحن غزل ـ گلايه‌ات دانستم


يک بغض غريب آشنای من و توست...

نوشته شده در دوشنبه 5 اردیبهشت1390 ساعت 14:36 توسط نیلوفر|

 دلم گرفته از این روزگار دلتنگــــــــی
گرفته اند دلم را به کـار دلتنگــــــــی

دلم دوباره در انبوه خستگی ها ماند
گــــرفت آینــــــه ام را غـبار دلتنگــــــــی

شکست پشت من از داغ بی تو بودنها
به روی شـــــانه دل مانـــد بار دلتنگــــــــی

درون هاله ای از اشک مانده سرگردان
نگاه خســـــــته مـــن در مدار دلتنگــــــــی

از آن زمان که تو از پیش ما سفر کردی
نشسته ایم من و دل کـــــنار دلتنگــــــــی

دگر پرنده احساس مــن نمی خواند
مگر سرود غم از شاخساردلتنگــــــــی

بیا که ثانیه ها بی تو کند می گذرد
بیا که بگذرد این روزگـــــار دلتنگــــــی

نوشته شده در سه شنبه 24 اسفند1389 ساعت 0:2 توسط نیلوفر|

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست

بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست

گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن

گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست

پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف

تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت

جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست

رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من مساله ای نیست

نوشته شده در سه شنبه 26 بهمن1389 ساعت 23:48 توسط نیلوفر|


آخرين پست ها
»
»
» ...
» هیچی !
» _______
» حسی که تنها گیر یک تغییر مانده ست
» ...
» ماجرا
» دلتنگــــــــی
» گله ای نیست
Design By : Pars Skin