blue sky
آسمان آبی
آه از دست زمستان هم رهيدن ساده نيست... چهل روز گذشت باران زد و بــــــــــــــاز یادم افتاد به تو ... مرد این بار گران نیست دل مسکینم ... وقتی نگاهت در نگاهی گیر مانده ست بهاره نوغانی دیگر به حالتِ گندم زار در معرض نسیم نیــــــــــــــــــــست... روی تن شعر جای پای من و توست از لحن غزل ـ گلايهات دانستم دلم گرفته از این روزگار دلتنگــــــــی دلم دوباره در انبوه خستگی ها ماند شکست پشت من از داغ بی تو بودنها درون هاله ای از اشک مانده سرگردان از آن زمان که تو از پیش ما سفر کردی دگر پرنده احساس مــن نمی خواند بیا که ثانیه ها بی تو کند می گذرد گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مساله ای نیست
وقتی سراپا عقل بی تقصیر مانده ست
وقتی تمام منطق ات پامال احساس
در غم گره خورده ست و در زنجیر مانده ست
وقتی خودت را برده ای از یاد حتی
تصمیم های ساده بی تدبیر مانده ست
انگار در عمق سکوتی سرد و خاموش
یک حادثه در بطن یک تقدیر مانده ست
انگار احساسی غریب و پرتلاطم
در قلب بی سامان تو جاگیر مانده ست
از جان تو تنها تپش هایی ست بر جا
جسم تو از این زندگانی سیر مانده ست
وقتی دعاهای شب و روزت تمامش
ناگیر ، بی برنامه ، بی تاثیر مانده ست
انگار رویاهای صادق گونه حتی
این بار بی معنا و بی تعبیر مانده ست
آری به حس ناب مجنون آشنایی
وقتی که وصل یار در تاخیر مانده ست
دنیا ز فهم حس و حال بی نظیرت
در اوج عقل و هوش بی تدبیر مانده ست
از عشق تعریفی به جز اینها ندارم
حسی که تنها گیر یک تغییر مانده ست...
يک بغض غريب آشنای من و توست...
گرفته اند دلم را به کـار دلتنگــــــــی
گــــرفت آینــــــه ام را غـبار دلتنگــــــــی
به روی شـــــانه دل مانـــد بار دلتنگــــــــی
نگاه خســـــــته مـــن در مدار دلتنگــــــــی
نشسته ایم من و دل کـــــنار دلتنگــــــــی
مگر سرود غم از شاخساردلتنگــــــــی
بیا که بگذرد این روزگـــــار دلتنگــــــی
| Design By : Pars Skin |


